جمعه چهارم مرداد 1387
هنوز زنده ام!
هیچگاه در طول زندگی ام اینقدر تنها و غریب نبوده ام . احساس تلخیست . حوصله هیچ چیز را ندارم . نه خواندن نه نوشتن . مرتب به این فکر میکنم که چه فایده دارد ؟ این همه تلاش برای چیست ؟! تازه آن هم تو این مملکت که ... چیزی نگویم بهتر است .
نه سرترالین ، نه فلوکستین ، نه
TCA ها و نه ... نتوانستند مرا ازین پوچی و بیهودگی نجات دهند .اینطوری است که بی خیال همه چیز شده ام . مدتهاست که با دوستان تماسی نداشته ام ! همه کتابهایم را دور ریختم حتی آنهائیکه عاشقشان بودم ! دست و دلم هم به نوشتن نمی رود . می گویم چه فایده دارد ؟ خانه از پای بست ویران است .
آنچه برایم باقی مانده خاطراتیست از گذشته که آنهم به لطف افزایش سن کم کم محو می شوند.
خیلی وقتها به این نتیجه می رسم که ما همه عروسکهای خیمه شب بازی خدا یا شیطان یا هر موجود مسلط دیگری هستیم که نشسته و قاقاه می خندد به سرگردانی و دوندگی هایمان.
بی خیال عزیز!
جمعه ششم اردیبهشت 1387
زندگی ...
1- این چه شوری است که در دور قمر می بینم
همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر می بینم
اسب تازی شده مجروح به زیر پالان
طوق زرین همه بر گردن خر می بینم
.
.
گویا قرار است این غزل برای همیشه تازگیاش را در این مملکــت حفظ کند !
2- گارفیلد ، این گربه چاق ، تنبل و شکمو برای خودش دنیائی دارد .هموطن خوشسلیقه و علاقهمندی اقدام به ترجمه و انتشار کمیک استریپ های گارفیلد اثر "جیم دیویس " نمودهاست . جملات با ظرافت و نکتهسنجی زبان فارسی ترجمه شدهاند . برای ایشان آرزوی موفقیت دارم .
سایت ایشان : Garfield.ir
3- آخرین نسخه از برنامه U.L.T.R.A_S.U.R.F را دانلود کنید ! ( لینک غیر مستقیم !)
4- به جائی منتقل شدهام که تلفن ندارد چه رسد به اینترنت ! ساعتهای متمادی برق قطع ، آب نوشیدنیمان تلخ و ...
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
امان از روزگار ...
1- روزگار غریبی است نازنین !
چهرههای درهم رفته ، سگرمههای پُرگِره ، آدمهائی که با خود حرف میزنند ، از آینده نومیدند و...
گوئی افسردگی به خُلق طبیعی این مردم تبدیل شده ! شاید بهتر باشد آدمهای غیرافسرده درمان شوند . با توجه به اوضاع روزگار آنها حتماً مشکلی دارند!!![]()
2- همواره دولتهای وقت برای راضی نگاه داشتن مردم نرخ خدمات نرمافزاری پزشکی ( مانند دستمزد پزشک و پرستار) را پائین نگه داشتهاند . تاحدی که نسبت به کشورهای عقب ماندهای چون افغانستان و بنگلادش هم تحقیرآمیزمینماید . به عبارتی سادهتر دولتهای ما یارانه هنگفتی بابت این خدمات می پردازند اما از جیب پزشکان !
دولت با جلوگیری از واقعی شدن ( یا حداقل معقول شدن) سرانه بهداشت ودرمان و دخالت مستقیم در امر نرخگذاری خدمات پزشکی از طریق سازمانهای بیمه ( که جزئی از دولت محسوب میشوند ) موجب آلودگی و بیمار شدن نظام درمان این کشور شده است ! تعداد قابل توجهی از پزشکان ( بیش از 15 هزار به قول دکتر هویدا ) بخاطر نیافتن جایگاهی شایسته از جرگه طبابت خارج شدهاند ، بسیاری از همکاران برای جبران مافات به تجویز بیش از حد و گاه غیرعلمی آمپول و سرم و ... می پردازند و گروهی با ترغیب بیمار هزینه های مازاد به وی تحمیل میکنند و ...
در نهایت زیان این فرآیند معیوب و بشدت بیمار به که میرسد ؟
] نکته عجیب اینکه دولت درقبال افزایش هزینههای بخش سختافزاری درمان مانند دارو، آزمایشگاه ، رادیولوژی و امثالهم نه تنها موضعی نمیگیرد که خود پیشقدم هم میشود ! و نکته جالب اینکه دستمزد پزشک – حتی نوع نظام پزشکیاش – در مقایسه با این هزینهها عددی محسوب نمیشود ! [
3- با آقای دکتر پ.ا در دوران تحصیل در دانشگاه تهران آشنا شدم . روستا زادهای از جنوب فارس که با سهمیهای ویژه وارد دانشگاه شدهبود . از ما پائینتر بود بگمانم ورودی 67 . جنون ِعشق مقام و حُب ریاست داشت و به جائی رسانده بودش که برای رسیدن به اهدافش از هر رذالتی فروگزاری نمیکرد ! بجای کلاسهای درس و حضور در بخشها ، در دفتر این رئیس و آن مدیر گروه حاضر بود. با دستمالی در دست !
زبان چرب و نرمی داشت . سعی میکرد در همه افراد یک سیستم ( از مستخدم تا رئیس ) نفوذ کند . هر وقت دانشجویان بخاطر ظلم و رفتار ناحقی اعتراض میکردند ، به گونهای سر وصداها را میخواباند و حتی نزدیکترین دوستانش را میفروخت و البته پاداشش را از حضرات میگرفت . از یکسو داد اخلاق و معنویت می زد از سوی دیگر کثافتکاریهای غیراخلاقیش نقل محفل همگان بود . بخاطر نداشتن پدر معنوی در دنیای سیاست سعی داشت با نزدیک شدن به مقامات و بکمک روشهای خودش دوستانی پیدا کند تا بتواند موقعیت و مقامی دست و پا کند . با تحویل دولت به آقای خاتمی و تغییر مقامات حامیش، او هم بساطش را جمع و به روستای زادگاهش برگشت و در آنجا مطبی دائر کرد . تخلفاتش در خصوص بیمهها بگونهای بود که بسیاری از آنها لغو قراردادش کردند ولی با نفوذی که داشت مانع از تداوم این تنبیه شد .
با انتخاب هم روستائی و دوست هم پیالهاش ( دکتر ش . م ص ) به نمایندگی مجلس هفتم که بدنبال رد صلاحیتهای گسترده اصلاح طلبان صورت گرفت ، دوباره برای کسب مقام و ریاست به کارزار برگشت . و بدین گونه شد که ایشان بدون داشتن هیچگونه سابقه اجرائی و مدیریتی ، بناگاه از مطب روستائیش به ریاست بهداری کل سازمان زندانهای کشور رسید . بعد هم با نفوذ به وزارت رفاه که وزیرش سابقاً استانداری در فارس بوده و البته با توصیههای همان نماینده مجلس به سمت مشاور وزیر میرسد ! ( نکته ای که به نظرم بهتر است واگویه شود اینست که وزیر بهداشت عتیقهی این دولت هم از توصیههای همان نماینده مجلس است . کسی که رانتهای سیاسی و اقتصادی زیادی را برای دوستان ، فامیل و نزدیکانش فراهم کرد ! درخصوص این نماینده مجلس مسائل زیادی وجود دارد که بعداً به آنها میپردازم.)
باری این بازگوئی خاطرات بدین علت بود که دیدم اخیراً جناب مشاور وزیر در مذمت افزایش دستمزد و خدمات پزشکی افاضاتی دردادهاند و طبق خط مشی همیشگیاش ( بقول دوستانش : حزب باد ) در قبال کسب مقام و در راستای مجیزگوئی قدرت، به سرکوب تلاش همکارانش برای احقاق حقشان میپردازد ! کسی که تا همین 4-3 سال قبل بخاطر کمی درآمدِ ناشی از پائین بودن نرخ ویزیت، دست به چندین نوع تخلف در قبال دفترچههای بیمه زده بود . هنوز پروندهی تخلفات ایشان در سازمانهای بیمهی استان فارس موجود است !!
4- در پاسخ مشاعره دوست عزیز و همکار جوانم در وبلاگ پزشک 78 به این رباعی زیبا از مولانا اکتفا و به ایشان و دیگر همکاران تقدیم می کنم . امیدوارم به بزرگواری خودشان ببخشند . حقیقتاً دل و دماغی برای شعر و نغز برایم نمانده . مطمئنم وقتی به سن و سال من برسید مرا درک خواهید کرد . البته امیدوارم حال و هوای پرشور جوانیتان پایدار باشد :
گر در ره عشق او نباشی سرباز
زنهار مکن حدیث عشقی سر باز
گر روشنیئی می طلبی همچون شمع
پروانه صفت تو خویشتن را در باز
پ.ن ۲ - لینک مستقیم کتاب ارتوپدی دکتراعلمی هرندی ( فقط تا ۷ روز !)
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387
جزیره !
فیلم جزیره (The Island ) تصویر نگرانیهای اخلاقگرایان از سوءاستفادۀ احتمالی بشر از دانش جدید شبیه سازی (Cloning) است . این فیلم که از ساخته های Michael Bay بوده و ایوان مک گرگور ( در نقش لینکولن -6 – اکو ) و اسکارلت جانسون ( در نقش جوردن – 2 - دلتا) هنرمندی بیادماندنی ایی در آن از خود بجا گذاشته اند ، با داستانی جذاب به زبان گویای این ترس و نگرانی تبدیل شده است !
بقیه در " ادامه مطلب"...
ادامه مطلب
یکشنبه یازدهم فروردین 1387
آرزو ...
کابوس سی ساله بسر بردهام!
پنجشنبه یکم فروردین 1387
2 برنامه مفید !
پی نوشت :
۱- مرجع دروس برای دوستانی که سال بعد امتحان میدهند ( تصویر خوانا ! )
۲- فونت یاقوت سیاه . برای کسانی که فایل پی دی اف مراجع ۸۷ را از سایت دبیرخانه دانلود کرده اند ولی نمی توانند آنرا بخوانند . ( فونت را در پوشه Fonts ویندوز کپی کنید .)
موفق باشید
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
تبریک
خواستم عید را تبریک بگویم ، یادم آمد که عید وقتی است که دل آدمها شاد باشد . چیزی که این روزها نمیبینم مگر در کودکانی که از حال و روز خودشان و دنیای اطرافشان بیخبرند !
به هرحال روزها و سالها میگذرند و از آنها چیزی باقی نمیماند جز خاطراتی و حسرتی بر دل ما . نمیدانم چرا ما همیشه باید حسرت گذشتههایمان بخوریم ! چرا باید فرداهایمان همواره بدتر از امروزمان باشد .
متاسفانه گذشتهها را بخاطر میآورم ! نمیدانم چرا آنروزها حال و هوای نوروز و عید بگونهای دیگر بود ! بوی سبزه و علف تازه روئیده در کوچههای خاکی و سبزههای مخملی زیبائی که روی دیوارهای کاهگلی روئیده بودند . چه حس زیبائی داشتیم آنروزها . روزهای خوبی که سی سال است دیگر برایم و برایمان تکرار نشده .
سال نو مبارک !
![]()
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
کتاب - کتاب
سلام دوستان
1- قبلاً در مورد روشهای میانبر برای دانلود از سایت معروف راپیدشــــر نوشته بودم . به تازگی به سایت راپیدباز برخورده ام که لینکهای دوسایت RapidSahre و Megaupload را به لینک مستقیم تبدیل میکند . البته برای فایلهای تا حد 20 مگابایت رایگان است و برای فایلهای بزرگتر بایستی اکانت آنرا خریداری کنید که برای 30 گیگابایت حدود 5000 تومان است . بدون محدودیت زمانی ! ( نسبت به اکانت های هر دو سایت مذکور مقرون به صرفه تر است ) . من به کرات از آن استفاده کرده ام .
2- این هم آدرس چند سایت پر از کتاب :
کتابهای پزشکی :
http://medical-ebooks.blogspot.com
مجموعه کتاب :
امیدوارم مفید باشند .![]()
چهارشنبه هشتم اسفند 1386
ظهور
سلام عزیزان
بعد از امتحان مجبور بودم به کارهای معوقه برسم ، تاخیر در عرض ادب دوباره را به بزرگواری خودتان ببخشید .
1-- این امتحان هم با همه دنگ و فنگها و حاشیههایش مثل زمستان گذشت و روسیاهیش ماند برای ابلهانی که در این وزارتخانه فاسد خود را عقل کل دانسته و فعلاً خدائی ( فرعونی ) میکنند !
آرزو به دلمان ماند که برای یکبار هم که شده یا امتحان استاندارد باشد یا لااقل جواب سووالات را درست بدهند . خود این آزمون که با هیچکدام از معیارهای منطقی و عقلانی در این کُرهٔ خاکی سازگار نیست و مانند خیلی چیزهای دیگرمان در دنیا تک و منحصر بفرد است ، کافیست تا هر آدم (پزشک)سالم و عاقلی را به یک روانپریش ازهمگسیخته تبدیل کند ! البته خوشبختانه ما دیگر به این وضع عادت کردهایم . شاید اگر غیر ازین بود و ما ناگهان با یک رویکرد صحیح به این امتحان مواجه میشدیم حتماً دچار مسخواقعیت و شخصیت میشدیم . این به کنار ، پاسخنامههایشان که دیگر ما را کُشته ...
2-- در دوران غیبت صغرا دچار حمله قلبی شدم ! خـُـب ، وقتی آدم توی سرازیری عمر میغلتد باید منتظر این چیزها هم باشد . دوست کاردیولوژیست میگفت " حتماً باید آنژیوگرافی کنی " . ولی زیر بار نرفتم ! از ریسک فاکتورها 5 تایش را قطعاً دارم که کمترینشان هیپرتانسیون دیاستولیکی است که گویا آرزوی دیدن کمتر از 110 آنرا باید به گور ببرم !
هرکسی برای زندگیش فلسفهای دارد . این زندگی برای من جذابیت و لذتی نداشته که برای چند روز بیشتر ماندن تلاش کنم !
زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست
به هرحال اگر متوجه شدید به غیبت کبرا رفتهام فاتحه را فراموش نکنید !
3—همکار و خواهر گرامیم از وبلاگ بهشت خیال خواسته که کتابهای نخوانده یا تمام نکردهام را بازگو کنم . خوشبختانه من هیچکدام از کتابهائی را بدست گرفتهام ناتمام برزمین نگذاشتهام ! درحقیقت تعداد کتابهائی که تاکنون مطالعه کردهام آنقدر زیاد و متنوع است که نمی دانم کدامها را پیشنهاد کنم ! اما بطور کلی آثار هِرمان هِسه ، مثنوی معنوی و نهجالبلاغه را از همه بیشتر دوست دارم و مکرر میخوانمشان. کتابهای منتشر شده در سالهای اخیر را نمیخوانم زیرا اغلب یا دچار خود سا.نسوری شدهاند یا زیر تیغ ممیزی رفتهاند .
من هم به رسم رایج از دوستان دیگر وبلاگنویس میخواهم تا در این خصوص بنویسند : گلپسر عزیز ، دژاوو ، پزشک 78 و متوترکسات .
برایتان آرزوی سلامتی دارم
جمعه بیست و یکم دی 1386
غیبت صغرا !
سلام
دوستان و همکاران عزیز
برای مرور نهائی دروس امتحانی بناچار چند صباحی درخدمتتان نخواهم بود ! اگر عمری باقی باشد در اسفند ماه مجدداً به جمع عزیزان برمی گردم . مطالب زیادی برای نوشتن دارم ... پس حتماً بر میگردم .
اگر اهل دعا هستید ، این پیرمرد را فراموش نفرمائید - همچنین گل پسر عزیز را - . بلکه با دعای خیر شما به رشته موردعلاقه ام راه پیدا کنم هم ازین آوارگی و سردرگمی و بی سروسامانی نجات پیدا کنم !!
و فراموش نکنید لعن و نفرین یزیدها و معاویه های زمان را ... که در ظلم و جور و بی عدالتی ، معلمان تاریخی شان را روسفید کرده اند !
برای همه تان سلامتی ، سربلندی و موفقیت آرزو دارم ![]()
به امید دیدار
کاوه
پی نوشت : آخر شب خبرها را مرور می کردم که به این تیتر رسیدم :
پایان پرونده تحقیق و تفحص از آزمون دستیاری 82 ، تخلفات محرز شد !
بیش از 4 سال از این پروندۀ به اصطلاح ملـَی می گذرد ... در آن سال چه حق هائی که از من و گل پسر و امثال ما ضایع شد ! چه تلاشهائی که کردم برای ایجاد این پرونده و چه فحاشیها و بی ادبی هائی که از همکاران محترم (!) دیدم و شنیدم !
آقای دکتر ریاض نماینده وقت مجلس در جلسه ای نیمه خصوصی لیستی را نشانم دادند و گفتند بیش از 400 نفر ... ( یعنی یک سوم کل ظرفیت آن سال !!! )
چند نفر اخراج شدند ؟ همان 6- 5 نفر بی کس وکاری که دستشان به جائی بند نبود ؟ آیا آن چند میلیارد تومان را فقط از همین چند نفر گرفته بودند ؟
پرونده چگونه پایان یافت ؟ حق پایمال شده دیگران چگونه اعاده شد ؟
آیا می دانید چه بسیار کسانی که دراین ماجرا برای همیشه فرصت و بخت خود را ازدست دادند ؟
چرا اینقدر دیــــر ؟ آیا باز موسم رای رسیده و حضرات می خواهند از این لاشه گندیده آش نذری بپزند ؟
چرا اسامی و سمت متخلفان را اعلام نمی کنند تا مردم بدانند گـزمه هائی که قرار بود امنیت را برقرارکنند خود سردسته دزدان بوده اند !
آقای دکتر کریمی ( معاون وقت وزارتخانه همیشه روسیاه ِ ب د آ پ ) حتماً بیاد می آورند که نمایندۀ کمسیون امنیت ملی به ایشان گفتند طبق بازجوئیهای اولیه ، مسئله فروش سئوالات آزمون دستیاری از سال 72 بوده ، یعنی 11 سال !!! درمورد آن سالها چه کردند ؟ جریان سال 77 که اظهرمن الشمس بود و جای هیچ گونه انکاری نداشت !؟
چرا ...؟
چرا .....؟
چرا ........؟
آقای دکتر نارنجی ها – خبرنگار شبکه خبر – حتماً یادشان هست که وزیر وقت چگونه بی شرمانه چشم در چشمان افرادی که دوره اش کرده بودند دوخت و گفت : اگر حتی یک مورد تخلف ثابت شود امتحان را باطل می کنم !
از یادآوری آنچه بر من و ما گذشت دچار سرگیجه شده ام ! حالم از این عدالت اس***ی بهم میخورد !
می خواهم تـُُف کنم ! ! صورت دکتر پزشکیان کجاست ؟
...
..
.
اصل این خبر [ مسخره] را میتوانید در ادامه مطلب بخوانید .
ادامه مطلب