تبليغاتX
نیشــتر

جمعه ششم اردیبهشت 1387

زندگی ...

 

1- این چه شوری است که در دور قمر می بینم

    همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم

 

    ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است

    قوت دانا همه از خون جگر می بینم

 

    اسب تازی شده مجروح به زیر پالان

    طوق زرین همه بر گردن خر می بینم

   .

   .

   

   گویا قرار است این غزل برای همیشه تازگی‌اش را در این مملکــت حفظ کند !

 


2- گارفیلد ، این گربه چاق ، تنبل و شکمو برای خودش دنیائی دارد .هموطن خوش‌سلیقه و علاقه‌مندی اقدام به ترجمه و انتشار کمیک استریپ های گارفیلد اثر "جیم دیویس " نموده‌است . جملات با ظرافت و نکته‌سنجی زبان فارسی ترجمه شده‌اند . برای ایشان آرزوی موفقیت دارم .

سایت ایشان : Garfield.ir

 

 

3- آخرین نسخه از برنامه U.L.T.R.A_S.U.R.F  را دانلود کنید ! ( لینک غیر مستقیم !)

 

4- به جائی منتقل شده‌ام که تلفن ندارد چه رسد به اینترنت ! ساعتهای متمادی برق قطع ، آب نوشیدنی‌مان تلخ  و ...

 

5 - و ... متاسفانه زندگی هنوز جاریست !
نوشته شده توسط کاوه در 23:4 |  لينک ثابت   • 
**********************************************************************

چهارشنبه هشتم اسفند 1386

ظهور

سلام عزیزان

 

   بعد از امتحان مجبور بودم به کارهای معوقه برسم ، تاخیر در عرض ادب دوباره را به بزرگواری خودتان ببخشید .

1-- این امتحان هم با همه دنگ و فنگ‌ها و حاشیه‌هایش مثل زمستان گذشت و رو‌سیاهیش ماند برای ابلهانی که در این وزارتخانه فاسد خود را عقل کل دانسته و فعلاً خدائی ( فرعونی ) میکنند !

  آرزو به دلمان ماند که برای یکبار هم که شده یا امتحان استاندارد باشد یا لااقل جواب سووالات را درست بدهند . خود این آزمون که با هیچکدام از معیارهای منطقی و عقلانی در این کُره‌ٔ خاکی سازگار نیست و مانند خیلی چیزهای دیگرمان در دنیا تک و منحصر بفرد است ، کافیست تا هر آدم (پزشک)سالم و عاقلی را به یک روانپریش ازهم‌گسیخته تبدیل کند  ! البته خوشبختانه ما دیگر به این وضع عادت کرده‌ایم . شاید اگر غیر ازین بود و ما ناگهان با یک رویکرد صحیح به این امتحان مواجه می‌شدیم  حتماً دچار مسخ‌واقعیت و شخصیت می‌شدیم . این به کنار ، پاسخنامه‌هایشان که دیگر ما را کُشته ...

 

   اما این دوره یک نکته جالب داشت ؛ تعداد قابل توجه حضرات رئیس و مدیر و معاون و... که با قیافه‌هایی تابلو بسان کفتارها و لاشخورها هجوم آورده بودند تا سهمشان را ازین مُردار عَفن به دندان بکشند .با دیدنِ قبولی با نمره‌های حول و حوش 70 آب از دهانشان سرازیر شده بود . با خیلیهاشان آشنا بودم . افسوس می خوردند که چرا پـار دیر خبردار شدند و به حقشان نرسیدند !!! علم و دانش بود که از سر و رویشان می‌بارید !

 

2--  در دوران غیبت صغرا دچار حمله قلبی شدم ! خـُـب ، وقتی آدم توی سرازیری عمر می‌غلتد باید منتظر این چیزها هم باشد . دوست کاردیولوژیست می‌گفت " حتماً باید آنژیوگرافی کنی " . ولی زیر بار نرفتم !  از ریسک فاکتورها 5 تایش را قطعاً دارم که کمترینشان هیپرتانسیون دیاستولیکی است که گویا آرزوی دیدن کمتر از 110 آنرا باید به گور ببرم !

هرکسی برای زندگیش فلسفه‌ای دارد . این زندگی برای من جذابیت و لذتی نداشته که برای چند روز بیشتر ماندن تلاش کنم !

زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست     عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست     

 

به هرحال اگر متوجه شدید به غیبت کبرا رفته‌ام فاتحه را فراموش نکنید !

 

  3—همکار و خواهر گرامیم  از وبلاگ بهشت خیال خواسته که کتابهای نخوانده یا تمام نکرده‌ام را بازگو کنم  . خوشبختانه من هیچکدام از کتابهائی را بدست گرفته‌ام ناتمام برزمین نگذاشته‌ام ! درحقیقت تعداد کتابهائی که تاکنون مطالعه کرده‌ام آنقدر زیاد و متنوع است که نمی دانم کدامها را پیشنهاد کنم  ! اما بطور کلی آثار هِرمان هِسه ، مثنوی معنوی و نهج‌البلاغه را از همه بیشتر دوست دارم و مکرر می‌خوانمشان. کتابهای منتشر شده در سالهای اخیر را نمی‌خوانم زیرا اغلب یا دچار خود سا.نسوری شده‌اند یا زیر تیغ ممیزی رفته‌اند .

من هم به رسم رایج از دوستان دیگر  وبلاگ‌نویس می‌خواهم تا در این خصوص بنویسند : گل‌پسر عزیز ، دژاوو ، پزشک 78 و متوترکسات .

 

برایتان آرزوی سلامتی دارم

نوشته شده توسط کاوه در 7:30 |  لينک ثابت   • 
**********************************************************************

جمعه بیست و یکم دی 1386

غیبت صغرا !

 

سلام

دوستان و همکاران عزیز

    برای مرور نهائی دروس امتحانی بناچار چند صباحی درخدمتتان نخواهم بود !  اگر عمری باقی باشد در اسفند ماه مجدداً به جمع عزیزان برمی گردم . مطالب زیادی برای نوشتن دارم ... پس حتماً بر میگردم .

   اگر اهل دعا هستید ، این پیرمرد را فراموش نفرمائید -  همچنین گل پسر عزیز را - . بلکه با دعای خیر شما به رشته موردعلاقه ام راه پیدا کنم   هم ازین آوارگی و سردرگمی و بی سروسامانی نجات پیدا کنم !!

و فراموش نکنید لعن و نفرین یزیدها و معاویه های زمان را ... که در ظلم و جور و بی عدالتی ، معلمان تاریخی شان را روسفید کرده اند !

 

برای همه تان سلامتی ، سربلندی و موفقیت آرزو دارم

به امید دیدار

کاوه

 ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

 

پی نوشت : آخر شب خبرها را مرور می کردم که به این تیتر رسیدم :

 

پایان پرونده تحقیق و تفحص از آزمون دستیاری 82 ، تخلفات محرز شد !

 

بیش از 4 سال از این پروندۀ به اصطلاح ملـَی می گذرد ... در آن سال چه حق هائی که از من و گل پسر و امثال ما ضایع شد ! چه تلاشهائی که کردم  برای ایجاد این پرونده و چه فحاشیها و بی ادبی هائی که از همکاران محترم (!) دیدم و شنیدم !

 

    آقای دکتر ریاض نماینده وقت مجلس در جلسه ای نیمه خصوصی لیستی را نشانم دادند و گفتند بیش از 400 نفر ... ( یعنی یک سوم کل ظرفیت آن سال !!! )

چند نفر اخراج شدند ؟ همان 6- 5  نفر بی کس وکاری که دستشان به جائی بند نبود ؟ آیا آن چند میلیارد تومان را فقط از همین چند نفر گرفته بودند ؟

پرونده چگونه پایان یافت ؟ حق پایمال شده  دیگران چگونه اعاده شد ؟

آیا می دانید چه بسیار کسانی که دراین ماجرا برای همیشه فرصت و بخت خود را ازدست دادند ؟

 

 چرا اینقدر دیــــر ؟  آیا باز موسم رای رسیده و حضرات می خواهند از این لاشه گندیده  آش نذری بپزند ؟

چرا اسامی و سمت متخلفان را اعلام نمی کنند تا مردم بدانند گـزمه هائی که قرار بود امنیت را برقرارکنند خود سردسته دزدان بوده اند !

آقای دکتر کریمی ( معاون وقت وزارتخانه همیشه روسیاه ِ  ب د آ پ ) حتماً بیاد می آورند که نمایندۀ کمسیون امنیت ملی به ایشان گفتند طبق بازجوئیهای اولیه ، مسئله فروش سئوالات آزمون دستیاری از سال 72 بوده  ، یعنی 11 سال !!!  درمورد آن سالها چه کردند ؟ جریان سال 77 که اظهرمن الشمس بود و جای هیچ گونه انکاری نداشت !؟

چرا ...؟

چرا .....؟

چرا ........؟

 

آقای دکتر نارنجی ها – خبرنگار شبکه خبر – حتماً یادشان هست که وزیر وقت چگونه بی شرمانه چشم در چشمان افرادی که دوره اش کرده بودند دوخت و گفت : اگر حتی یک مورد تخلف ثابت شود امتحان را باطل می کنم !

از یادآوری آنچه بر من و ما گذشت دچار سرگیجه شده ام ! حالم از این عدالت اس***ی  بهم میخورد !

می خواهم تـُُف کنم ! !  صورت دکتر پزشکیان کجاست ؟

...

..

.

اصل این خبر [ مسخره] را میتوانید در ادامه مطلب بخوانید .

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاوه در 23:37 |  لينک ثابت   • 
**********************************************************************

یکشنبه نهم دی 1386

عشق لیتری چند ؟

 

*  پسرم شب یلداست ! زن و بچه ها رو بردار بیا . با خواهرها و برادرهات دور هم باشیم . مثل قدیما !

-   آخــه ... مادر خودت می دونی وضع بنزین خرابه ! ...

...

..

.

    پیرزن تا پاسی از شب بیدار ماند  به عادت یلداهای گذشته . به عکسهای قاب شده روی طاقچه نگاه می کرد و اشک از گوشه چشمانش سرازیر می شد به یاد شادیهای گذشته !

آجیل و میوه و شیرینی ها را جمع کرد ، همه دست نخورده !  از بقیه دختر وپسرها هم همان جواب را شنیده بود .

سهم او از آن شب بغض سنگینی شد در گلو مانده !

دست به دعا برداشت : خدایا سلامت باشند . برای من همین کافیست .

 

نوشته شده توسط کاوه در 7:19 |  لينک ثابت   • 
**********************************************************************

چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386

از زندگی ...

به یاد رهی

 

سحرگاه 24 آبان ماه  1347 یکی از درخشانترین ستارگان آسمان علم و ادب ایران زمین برای همیشه غروب کرد .

محمد رهی معیری در دهم  اردیبهشت 1288 در تهران چشم به جهان هستی گشود . روح سرشار از لطافت و احساسش راهی جز پرواز بر فراز وادی زیبا و لطیف شعر و ادبیات نداشت . در نوجوانی اولین شعرش را سرود . عشق و ارادت او به استاد سخن " سعدی " بر اهل ادب پوشیده نیست که خود نیز در غزلهایش به کرات این شیفتگی را عیان کرده است :

سر خوش از ناله مستانه سعدی است رهی

همـه گویند ، ولی گفـته سعدی  دگــر  است    (ازغزل خاک شیراز)

 

اگرچه توانائی شگفت انگیزش در سرودن غزل به سبک عراقی او را شهره ادبیات فارسی نموده  اما قابلیت وی در انواع شعر و الهام از سایر بزرگان چون حافظ و مولوی انکار ناپذیر است .

ساقی بده پیمانه ای زآن می که بی خویشم کند

بر حسن شورانگیز تو   عاشـق تر  از  پیشم  کند   ( مطلع غزل  سوزد مرا سازد مرا )

 

 

شادروان رهی معیری

 

    شاید بتوان بزرگترین خصوصیت اشعار رهی را سادگی و روانی آنها دانست . او از همه ابعاد زندگی و عشق سروده است . بدون پیچیدگی ! همین خصلت بی بدیل باعث شد تا بسیاری از اشعارش مایه ترانه های جاودان با صدای اساتیدی چون بنان ، بدیع زاده ، حسین قوامی ، دلکش ، رفیعی و ... شود . از نمونه ها می توان به تصنیف معروف " خزان عشق " با صدای استاد بدیع زاده ( شد خزان گلشن آشنائی ...) و " من از روز ازل " و " نوای نی " با صدای استاد بنان اشاره کرد .

به اتفاق رهی را مهربان با تبسمی همیشگی و دلی ساده و بی کینه توصیف کرده اند . همیشه تمیز و مرتب و بی آلایش بوده و در برخوردهایش گشاده رو و دلنشین .

بر سنگ نشان آرامگاهش در ظهیرالدوله سروده ایست که به سفارش خودش حک شده است :

الا  ای  رهـــگذر  کــز  راه   يــاری            قـدم    بـر  تـربــت  مـا  می گـذاری

در اين جا شاعری غمناک خفته است           رهی در سينه ی اين خاک خفته است

فـرو خفتـه چـو گل بـا سينه ی  چاک            فـروزان  آتــشی  در سيــنه ی خـاک

بنــه  مـرهــم  ز اشـکی ، داغ  مـا را           بـزن  آبـی  بـر  ايـن آتـش ،  خدا  را

بـه شب ها شمع بـزم افـروز  بـوديـم            کـه از  روشنـدلی چـون روز  بـوديـم

کنـون  شمـع  مـزاری نـيست  مـارا           چـراغ  شـام  تـاری،  نيـست   مـا را

ســراغـی کـن  ز  جـان  دردنـــاکـی           بـر افــکن پـرتـويـي  بـر تيــره خـاکی

ز ســـوز ســينه بـا مـا هـم رهـی کـن         چـو  بيـنی عـاشـقی، يـاد  رهـــی  کـن

 

مجموعه ای از اشعار رهی را می توانید در اینجا بخوانید .

 

         در انتها به معرفی اثری ماندگار از لقمان ادهمی می پردازم که در قالب دو تصنیف به نامهای اشک و افلاکی بر اشعار نغز رهی ساخته شده و با صدای گرم ودلنشین حسن ستارزاده ( ستار) در آلبومی بنام اشک به جاودانه ها پیوسته است :

 

                                   اَشک

( آهنگ  در مایه دشتی )

 

 زندگي بر دوش ما بار گـــراني بيش نيـست          عمر جاويدان عذاب جاوداني بيش نيست

لاله بزم آراي گلچين گشت و گل دمساز خار          زين گلستان بهره بلبل فغاني  بيش نيست

من اسيرم در کف مهر و وفـــاي  خويشـتن           ورنه او سنگين دل نامهرباني بيش نيست

هر خس و خاري دراين صحرا بهاري داشت ليک   سر به سر دوران عمر ما خزاني بيش نيست

اي گل از خون رهي پروا چه داري کان ضعيف       پر شکسته طاير بي آشياني بيش نيست

 

                                                  * * *

 

اشکم ولي به پاي عزيزان  چکيده ام       خارم   ولي  به سايه گل   آرميده ام

با ياد رنگ و بوي تو اي نوبهارعشق    همچون بنفشه سر به گريبان کشيده ام

چون خاک در هواي تو از پا فتاده ام       چون اشک درقفاي تو با سردويده ام

من جلوه شباب نديدم به عمر خويش       از ديگران   حديث جواني   شنيده ام

از جام عافيت مي نابـي   نخورده ام       وز شاخ آرزو   گل عيشي   نچيده ام

موي سپيد  را فلکــم   رايگان   نداد       اين رشته را به نقد جواني  خريده ام

اي سرو پاي بسته  به  آزادگي  مناز       آزاده من    که از همه عالم  بريده ام

گر مي گريزم از نظر مردمان رهي       عيبم مکن  !  آهوي  مردم    نديده ام

 

قطعه ای از این تصنیف زیبا را از اینجا دانلود کنید . ( ۹۲۵  کیلوبایت !)

 

روز 24آبان با شمعی و شاخه گلی بر مزارش یادش را گرامی می داریم .

روحش شاد.

نوشته شده توسط کاوه در 7:12 |  لينک ثابت   • 
**********************************************************************