نیشــتر
برای صحبت عالم درشتیـها بکار آید . . . . ز تن کی خون فاسد بیگزند نیشـتر جوشد
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
تبریک
سلام
خواستم عید را تبریک بگویم ، یادم آمد که عید وقتی است که دل آدمها شاد باشد . چیزی که این روزها نمیبینم مگر در کودکانی که از حال و روز خودشان و دنیای اطرافشان بیخبرند !
به هرحال روزها و سالها میگذرند و از آنها چیزی باقی نمیماند جز خاطراتی و حسرتی بر دل ما . نمیدانم چرا ما همیشه باید حسرت گذشتههایمان بخوریم ! چرا باید فرداهایمان همواره بدتر از امروزمان باشد .
متاسفانه گذشتهها را بخاطر میآورم ! نمیدانم چرا آنروزها حال و هوای نوروز و عید بگونهای دیگر بود ! بوی سبزه و علف تازه روئیده در کوچههای خاکی و سبزههای مخملی زیبائی که روی دیوارهای کاهگلی روئیده بودند . چه حس زیبائی داشتیم آنروزها . روزهای خوبی که سی سال است دیگر برایم و برایمان تکرار نشده .
سال نو مبارک !
![]()
نوشته شده توسط کاوه
در 8:40 | لينک ثابت
•